Logo video2dn
  • Сохранить видео с ютуба
  • Категории
    • Музыка
    • Кино и Анимация
    • Автомобили
    • Животные
    • Спорт
    • Путешествия
    • Игры
    • Люди и Блоги
    • Юмор
    • Развлечения
    • Новости и Политика
    • Howto и Стиль
    • Diy своими руками
    • Образование
    • Наука и Технологии
    • Некоммерческие Организации
  • О сайте

Скачать или смотреть تهرانی بودم و به زور با یه دختر روستایی عقد کردم،بچه سال بود و همیشه میگفت از تاریکی میترسم یه شب...

  • راوی زندگی
  • 2025-10-30
  • 9073
تهرانی بودم و به زور با یه دختر روستایی عقد کردم،بچه سال بود و همیشه میگفت از تاریکی میترسم یه شب...
  • ok logo

Скачать تهرانی بودم و به زور با یه دختر روستایی عقد کردم،بچه سال بود و همیشه میگفت از تاریکی میترسم یه شب... бесплатно в качестве 4к (2к / 1080p)

У нас вы можете скачать бесплатно تهرانی بودم و به زور با یه دختر روستایی عقد کردم،بچه سال بود و همیشه میگفت از تاریکی میترسم یه شب... или посмотреть видео с ютуба в максимальном доступном качестве.

Для скачивания выберите вариант из формы ниже:

  • Информация по загрузке:

Cкачать музыку تهرانی بودم و به زور با یه دختر روستایی عقد کردم،بچه سال بود و همیشه میگفت از تاریکی میترسم یه شب... бесплатно в формате MP3:

Если иконки загрузки не отобразились, ПОЖАЛУЙСТА, НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если у вас возникли трудности с загрузкой, пожалуйста, свяжитесь с нами по контактам, указанным в нижней части страницы.
Спасибо за использование сервиса video2dn.com

Описание к видео تهرانی بودم و به زور با یه دختر روستایی عقد کردم،بچه سال بود و همیشه میگفت از تاریکی میترسم یه شب...

اینجا جاییه برای شنیدن صدای آدم‌ها...
از قصه‌ی زندگی‌شون، از رنج‌ها و امیدهاشون، از لحظه‌هایی که شاید هیچ‌وقت گفته نشده.
هر داستانی که می‌شنوی، واقعی‌ه — از دلِ مردم، برای مردم.
گاهی تلخه، گاهی شیرین... اما همیشه از جنسِ زندگیه
==========================================
سلام به همه‌ی همراهان عزیز ❤️
اینجا جاییه برای شنیدن قصه‌های واقعی از زندگی آدم‌ها — قصه‌هایی از عشق، خیانت، امید، پشیمونی و سرنوشت...
هر داستان تکه‌ای از زندگیه، تجربه‌ای از دل، و درسی برای فردا.
امیدوارم روایت این داستان‌ها براتون هم الهام‌بخش باشه و هم یادآور این باشه که هیچ‌کس تو مسیر زندگی تنها نیست. 🌿
==================
#راوی_زندگی
#سرنوشت
#داستان
#پادکست
#داستان_زندگی
#روایتگر_زندگی
#راوی
#پادکست_صوتی
#پادکست_فارسی
#عشق
تایتل:
خیلی ممنون ازلایک و کامنت های خوبتون و انتقاداتون که کمک میکنه کلیپ های بهتری بسازیم.
==========================================

Комментарии

Информация по комментариям в разработке

Похожие видео

  • داستان واقعی:داستان ارسالی: رئیسم با تکبر برگه ی گزارش رو.. سرگذشت آبان #داستان_واقعی#پادکست#داستان
    داستان واقعی:داستان ارسالی: رئیسم با تکبر برگه ی گزارش رو.. سرگذشت آبان #داستان_واقعی#پادکست#داستان
    1 день назад
  • دختر دانشجوی فقیری بودم که یه پسر پولدار عاشقم شد و با هم ازدواج کردیم،یه روز یه شماره زنگ زد گفت...
    دختر دانشجوی فقیری بودم که یه پسر پولدار عاشقم شد و با هم ازدواج کردیم،یه روز یه شماره زنگ زد گفت...
    3 месяца назад
  • داستان ارسالی : قشنگ ترینه 🥹😍حتما گوش کنید هیچوقت یادتون نمیره
    داستان ارسالی : قشنگ ترینه 🥹😍حتما گوش کنید هیچوقت یادتون نمیره
    1 год назад
  • بیوه بودم اما هر شب گردنم وبازوم کبود میشد,مادر شوهرم میگفت میخوای بی آبرومون کنی!جاریم برادر شوهرمو
    بیوه بودم اما هر شب گردنم وبازوم کبود میشد,مادر شوهرم میگفت میخوای بی آبرومون کنی!جاریم برادر شوهرمو
    8 дней назад
  • قسمت اول. دختری که رهایش کردی
    قسمت اول. دختری که رهایش کردی
    2 месяца назад
  • پدربزرگم یه دختر معلول رو عقد کرده بود اما هیچکس دلیل کارشو نمیدونست!هر وقت با هم تنها میشدن زنش
    پدربزرگم یه دختر معلول رو عقد کرده بود اما هیچکس دلیل کارشو نمیدونست!هر وقت با هم تنها میشدن زنش
    3 дня назад
  • پول کرایه حونه نداشتم یهو مادرشوهرم بهم یه پیشنهاد بی دردسر داد تا حسابی پول پارو کنم اما به خودم
    پول کرایه حونه نداشتم یهو مادرشوهرم بهم یه پیشنهاد بی دردسر داد تا حسابی پول پارو کنم اما به خودم
    1 месяц назад
  • Дочь не брала трубку месяц. Когда я выбила дверь к зятю, то увидела её ноги в цементе
    Дочь не брала трубку месяц. Когда я выбила дверь к зятю, то увидела её ноги в цементе
    23 часа назад
  • برای خرج بچه ی یتیمم شدم پرستار یه پیرمرد پولدار،دخترش هر روز بالاسرمون بود تا دست ازپاخطا نکنیم اما
    برای خرج بچه ی یتیمم شدم پرستار یه پیرمرد پولدار،دخترش هر روز بالاسرمون بود تا دست ازپاخطا نکنیم اما
    1 месяц назад
  • از دست درازی بقال محل، تا زیر ماشین خوابیدن در نوجوانی ❌
    از دست درازی بقال محل، تا زیر ماشین خوابیدن در نوجوانی ❌
    3 месяца назад
  • داستان واقعی :داستان ارسالی..بعد از یه بحث شدید، شوهرم .. سرگذشت مریم #داستان_واقعی #پادکست #داستان
    داستان واقعی :داستان ارسالی..بعد از یه بحث شدید، شوهرم .. سرگذشت مریم #داستان_واقعی #پادکست #داستان
    3 месяца назад
  • داستان ارسالی : از اون داستانا که تا همیشه یادت میمونه 🙂❤️dastanland #پادکست #داستان
    داستان ارسالی : از اون داستانا که تا همیشه یادت میمونه 🙂❤️dastanland #پادکست #داستان
    1 год назад
  • این پیرزن سه دخترجوان داشت که پس از عروسی کاری با مادرشان کردند که دنیا را تکان داد و... 😱
    این پیرزن سه دخترجوان داشت که پس از عروسی کاری با مادرشان کردند که دنیا را تکان داد و... 😱
    3 месяца назад
  • دکترگفت فقط تا ۱۵روز زنده ای یهو شوهرم رنگش زرد شد و از دهنش پرید و گفت نقشه مون این نبود آقای دکتر!
    دکترگفت فقط تا ۱۵روز زنده ای یهو شوهرم رنگش زرد شد و از دهنش پرید و گفت نقشه مون این نبود آقای دکتر!
    1 месяц назад
  • خوشگلترین دختر ایل بودم اما عاشق چوپون پدرم شدم اما هر کاری کردیم با ازدواجمون موافقت نکردن تا اینکه
    خوشگلترین دختر ایل بودم اما عاشق چوپون پدرم شدم اما هر کاری کردیم با ازدواجمون موافقت نکردن تا اینکه
    5 дней назад
  • داستان واقعی : یه داستان عاشقانه و در عین حال هیجانی که تا آخر میخکوبت میکنه😱آخرش از دست نده❌️👌
    داستان واقعی : یه داستان عاشقانه و در عین حال هیجانی که تا آخر میخکوبت میکنه😱آخرش از دست نده❌️👌
    1 день назад
  • هفت ماهه حامله بودم که تصادف کردم وقتی به هوش اومدم بهم گفتن شوهر و بچت مردن!بعد از سال ها با کمک
    هفت ماهه حامله بودم که تصادف کردم وقتی به هوش اومدم بهم گفتن شوهر و بچت مردن!بعد از سال ها با کمک
    2 недели назад
  • За долги зять сдал мою внучку бандитам — но только одно моё слово заставило их сбежать в ужасе
    За долги зять сдал мою внучку бандитам — но только одно моё слово заставило их сбежать в ужасе
    2 часа назад
  • یک هفته بعد عردسیم تصادف کردم،شوهرم و مادر شوهرم میگفتن رحمم و دکترا توی بیهوشی درآوردن. و نمیتونم
    یک هفته بعد عردسیم تصادف کردم،شوهرم و مادر شوهرم میگفتن رحمم و دکترا توی بیهوشی درآوردن. و نمیتونم
    1 месяц назад
  • داستان ارسالی : خیلی قشنگ و جذابه حالشو ببرید رفقا #sarnevesht_to #پادکست
    داستان ارسالی : خیلی قشنگ و جذابه حالشو ببرید رفقا #sarnevesht_to #پادکست
    5 месяцев назад
  • О нас
  • Контакты
  • Отказ от ответственности - Disclaimer
  • Условия использования сайта - TOS
  • Политика конфиденциальности

video2dn Copyright © 2023 - 2025

Контакты для правообладателей video2contact@gmail.com