مردم من مسلمانم - ۱۳۹۶

Описание к видео مردم من مسلمانم - ۱۳۹۶

شاعر: شهاب الدین موسوی/
نوحه خوان: سروش رحمانی ، مصطفی محسن زاده/
هیات: کوچه بیوک یزد/
مکان: مسجد حظیره یزد/
------------------------------------------------------------------
متن شعر:

رویاهای رنگینی
سر جدا می خواهدم
خنجر های زرینی
از قفا می خواندم مردم من مسلمانم
حاش اللّه که مهمانم مردم من مسلمانم
حاش اللّه که مهمانم
چیست آزارم
درد دین دارم
خدا می داند
من قدقامت موجم
من تسبیح بارانم
دشت محرابم
قبله ی آبم
خدا میداند
بگو به حنجر ها
امام عاشورا
هنوز عطش دارد
قسم به معجر ها
هنوز از آن صحرا شراره می بارد
یا رب بستان خاتم را
ز دست نا اهلان
یا رب برهان عالم را
از این ابا جهلان
آه از خون
زنهار از طوفان
طوفان
آه مظلومان
بار زخم شانه های زمین با ماست
جاری می ماند
عاشورا، عاشورا
ای مسیحا حیرانت
جان عالم قربانت
سر نهادی در قربانگاه
هرکه با تو سردارد تن به ذلت مسپارد
می سراید
اللّه اللّه
شب طوفان بی امان زینب غرق شیدایی
به نگاهش غم نمی بیند غیر زیبایی
نه سر ماند و نه دستار کجایی ای علمدار
برس ای جان لبالب
که به جان آمده زینب
آه از این انتظار
آخرین سردار
پیمان های ننگینی
دست و سر می خواهدم
خنجر های زرینی
تشنه تر می خواهدم
مردم من مسلمانم
من بازوی ایمانم
دست بردارید کینه بگذارید
اگر دین دارید
بغضی در گلو دارم مشکی آبرو دارم
سخت شد کارم
من علمدارم
خدا، مرا بگذارید
صدای بی آبی سکوت نخلستان
کمین نامردان خدای بی دستان
عموی ماهم را به خیمه برگردان
یا رب برسان بارانی در این سرابستان
چون برگ خزان می لرزد دل جوانمردان
روی از ما می گیرد باران
می بارد اشک بیداران
ای عمود خیمه های حسین بازآ
دلها عطشانند
ای سقا
ای مسیحا حیرانت
جان عالم قربانت
سر نهادی در قربانگاه
هرکه با تو سردارد تن به ذلت مسپارد
می سراید
اللّه اللّه
شب طوفان بی امان زینب غرق شیدایی
به نگاهش غم نمی بیند غیر زیبایی
نه سر ماند و نه دستار کجایی ای علمدار
برس ای جان لبالب که به جان آمده زینب
آه از این انتظار
آخرین سردار
از دلهای سنگین
شکوه دارم نازنین
از فردای غمگینی
قصه دارم نازنین
برخیز ای برادر جان
بین خیمه و میدان سخت بی تابم
آتش و آبم فرو می ریزم
چشمی خون فشان دارم زخمی بی زبان دارم
نیست غم خواری هر طرف خاری
کجا بگریزم
بگو به خنجر ها امام عاشورا هنوز عطش دارد
قسم به معجر ها هنوز از آن سر ها
شراره می بارد
از ابر جنون می بارد
بلای سرگردان
هر برگ چمن می سوزد
خدا برمگردان
در گلها آتش افتاده
می سوزد شمع و سجاده
خیمه های بی پناه حسین
اینجاست
آتش می بارد
عاشورا، عاشورا
ای مسیحا حیرانت
جان عالم قربانت
سر نهادی در قربانگاه
هرکه با تو سردارد تن به ذلت مسپارد
می سراید
اللّه اللّه
شب طوفان بی امان زینب غرق شیدایی
به نگاهش غم نمی بیند غیر زیبایی
نه سر ماند و نه دستار
کجایی ای علمدار
برس ای جان لبالب
که به جان آمده زینب
آه از این انتظار
آخرین سردار

Комментарии

Информация по комментариям в разработке