Logo video2dn
  • Сохранить видео с ютуба
  • Категории
    • Музыка
    • Кино и Анимация
    • Автомобили
    • Животные
    • Спорт
    • Путешествия
    • Игры
    • Люди и Блоги
    • Юмор
    • Развлечения
    • Новости и Политика
    • Howto и Стиль
    • Diy своими руками
    • Образование
    • Наука и Технологии
    • Некоммерческие Организации
  • О сайте

Скачать или смотреть داستانهای هزار و یک : جنازه گوژپشت

  • deep stories
  • 2023-03-12
  • 23227
داستانهای هزار و یک : جنازه گوژپشت
  • ok logo

Скачать داستانهای هزار و یک : جنازه گوژپشت бесплатно в качестве 4к (2к / 1080p)

У нас вы можете скачать бесплатно داستانهای هزار و یک : جنازه گوژپشت или посмотреть видео с ютуба в максимальном доступном качестве.

Для скачивания выберите вариант из формы ниже:

  • Информация по загрузке:

Cкачать музыку داستانهای هزار و یک : جنازه گوژپشت бесплатно в формате MP3:

Если иконки загрузки не отобразились, ПОЖАЛУЙСТА, НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если у вас возникли трудности с загрузкой, пожалуйста, свяжитесь с нами по контактам, указанным в нижней части страницы.
Спасибо за использование сервиса video2dn.com

Описание к видео داستانهای هزار و یک : جنازه گوژپشت

حمایت مالی اختیاری از کانال دیپ استوریز
  / deeppodcastiran  
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جنازه گوژ پشت
در روزگاران دور در کشور چین، خیاطی زندگی میکرد. این خیاط به همراه همسرش روزگار خوشی میگذروند. همیشه قبل از تاریکی شب، همسر خیاط به استقبالش میومد بعد هم دو تایی قدم زنان و خوش و خرم به سمت منزل حرکت میکردند. یکی از این روزها در مسیر منزل با یک مرد گوژپشت روبرو شدند. مرد گوژپشت دفی در دست داشت میزد و میخوند. به قدری حال خوبی به خیاط و زنش دست داد که تصمیم گرفتند مرد گوژپشت رو برای شام به منزل ببرند. گوژپشت هم قبول کرد. شام خوراک ماهی داشتند. سر سفره شام زن خیاط به گوژپشت یک تکه گوشت ماهی داد و گفت: بدون اینکه اینو بجویی یک ضرب باید قورتش بدی. گوژپشت هم ماهی رو گذاشت تو دهنش اما از بدِ روزگار تیغ ماهی در گلوش گیر کرد و هر چه قدر زور زد نتونست ماهی رو قورت بده. در نهایت هم همونجا جونش رو از دست داد.
خیاط با حیرت به گوژپشت نگاه کرد و گفت: یا خدا. این چه سرنوشتی بود. انگار قرار بود مرگ این گوژپشت به دست ما باشه. زنش بهش دلداری داد و گفت: کاریه که شده نمیتونیم الان غصه بخوریم باید هر طور شده از شر جنازه راحت بشیم. زن پیشنهاد داد جنازه رو ببرن پیش پزشک یهودی شهر. روی جنازه رو با پتو بپوشونن و هر کی پرسید بگن بچشون مریضه.
جنازه رو برداشتن و با هزار سختی به مطلب دکتر رسیدند. کنیزِ دکتر در رو باز کرد. خیاط یک ربع درهم به کنیز داد و گفت: به نزد اربابت برو و بگو بچمون حالش بده. همین که کنیز رفت، جنازه رو کنار دیوار تکیه دادند و پا به فرار گذاشتند.
پزشک یهودی به سمت در رفت چون هوا تاریک بود و جایی رو نمیدید، پاش به جنازه خورد و جنازه روی زمین افتاد. پزشک یهودی گفت: یا حضرت موسی، یا هارون. این چه بلایی بود سر من اومد. قدرت پاهام باعث مرگ این مرد گوژپشت شد چرا به ناچار این مرد رو کشتم. پزشک یهودی تصمیم گرفت از شر جنازه راحت بشه. جنازه رو کول کرد و با خودش به خونه برد. داستان رو برای زنش تعریف کرد. زن پزشک رو دلداری داد و گفت: کاریه که شده و تو از قصد این مرد رو نکشتی پس مرتکب گناه نشدی. در همسایگی ما خدمتکار پادشاه زندگی میکنه. مرد کر و کثیفیه و کلی جونور از موش و گربه و سگ مدام دارن تو خونه‌اش رفت و آمد میکنند. تا هوا روشن نشده بیا جنازه بندازیم تو حیاط این خدمتکار. سگ و گربه خودشون میان و جنازه رو میخورن.
مرد به حرفهای زنش گوش داد و در تاریکی شب با کمک هم جنازه رو گرفتن و داخل حیاط خدمتکار انداختند.
در همون تاریکی شب بود که خدمتکار خسته و کوفته از سر کار برگشت. از دور نگاهش به گوژپشت افتاد انگار که به دیوار تکیه زده بود. خدمتکار گفت: این همون ملعونیه که مدام روغن و برنج منو میدزده. من همه‌اش فکر میکردم سگ و گربه میان روغنای منو میخورن نگو دزد اصلی پیدا شد.
همونجا یک تکه سنگ بزرگ برداشت و به سمت گوژپشت پرتاب کرد. گوژپشت هم نقش بر زمین شد. خدمتکار با ترس و لرز به جنازه نزدیک شد. یک دستی بهش زد و حس کرد انگار صد ساله مرده. خدمتکار ناله کنان گفت: یا خدا، یا پیغمبر. این چه گناهی بود از من سر زد. چرا به خاطر یه ذره روغن و برنج مرتکب قتل شدم. مرده شور هر چی روغن و برنجه. آخه چرا قدرت پرتاب سنگِ من باید اینقدر قوی باشه که یک نفر رو بکشه.
خدمتکار جنازه رو برداشت و در تاریکی به بازار رفت تا قبل از اینکه کسی سر برسه جنازه رو به دیوار یک حمام قدیمی تکیه داد و پا به فرار گذاشت.
دم دمای صبح بود که یک (نصرانی – مسیحی) قصد داشت به حمام بره. این مرد نصرانی چند روز قبل ازش دزدی کرده بودند. هنوز هوا روشن نشده بود که چشمش به جنازه گوژپشت افتاد با خودش گفت: این مردک کمین کرده که دوباره از من دزدی کنه اما اینبار بهش رحم نمیکنم. به سمت گوژپشت رفت یک مشت محکم به صورتش زد. جنازه هم تکونی خورد و روی نصرانی افتاد. نصرانی وحشت زده پاسبان رو خبر کرد و با جنازه گوژپشت درگیر شد. تا پاسبان سر برسه خودش رو روی گوژپشت انداخت و در حال خفه کردن جنازه شد.
پاسبان سر رسید. فریادی بر سر نصرانی زد: ای مردک مسیحی چظور جرات کردی یک مسلمان رو بکشی. پاشو بریم پیش قاضی تا محاکمه بشی.
قاضی دستور داد مرد نصرانی صبح زود در میدان اصلی شهر اعدام بشه. طناب دار رو آماده کردند و مردم جمع شدند تا صحنه اعدام رو تماشا کنند. مرد نصرانی رو آوردند و جلاد طناب رو به گردن نصرانی انداخت همه چیز آماده اعدام بود که ناگهان از میان جمعیت صدای فریادی بلند شد. پیشخدمت پادشاه بود. پیشخدمت به جلاد گفت: دست نگه دار این مرد را من کشتم. دیشب اومده بود خونمون روغن و برنج بدزده. قاضی با تعجب نگاهی به خدمتکار انداخت و به جلاد دستور داد نصرانی رو آزاد کنند و چون خدمتکار خودش به قتل اعتراف کرده باید اعدام بشه. همه چیز آماده اعدام خدمتکار بود که فریاد پزشک یهودی از میان جمعیت شنیده شد. پزشک یهودی گفت: این خدمتکار بیگناهه. من در تاریکی شب یک لگد به گوژشت زدم و اونو کشتم من رو اعدام کنید. قاضی دوباره دستور داد طناب دار رو از گردن خدمتکار بر دارن و به گردن پزشک یهودی بندازن. تا اومدن
قاضی خودش هم دیگه عصبی شده بود. دستور داد پزشک یهودی رو آزاد کنند. به جلاد گفت طناب دار رو به گردن خیاط بنداز. جلاد هم با خشم گفت: یه فریادی سر مردم بزن ببین کسی دیگه‌ای این وسط قاتل نیست. مدام داریم طناب دار رو از گردن این میندازیم به گردن ___________________________________________________________________________________
اگر طراح هر کدام از طرح‌های استفاده شده در این ویدئو رو میشناسید یا خودتون طراح آثار هستید، به ما ایمیل بزنید تا اسمتون رو به عنوان طراح اعلام کنیم.
If you own any of the arts that we used in this video, or you know the artist of any of them, please contact us via email to give you the credit.
deep.podcast.ir@gmail.com

Комментарии

Информация по комментариям в разработке

Похожие видео

  • قیام سربداران : پایان حکومت مغول‌ها بر ایران
    قیام سربداران : پایان حکومت مغول‌ها بر ایران
    9 месяцев назад
  • زرتشت پیامبر : کهن روزگار و آئین ماندگارش
    زرتشت پیامبر : کهن روزگار و آئین ماندگارش
    4 года назад
  • شاه اسماعیل صفوی : قسمت 3/3 - فرجام شاه صوفی
    شاه اسماعیل صفوی : قسمت 3/3 - فرجام شاه صوفی
    10 месяцев назад
  • داستانهای هزار و یک شب : ماجرای غلام دروغگو
    داستانهای هزار و یک شب : ماجرای غلام دروغگو
    3 года назад
  • شاه اسماعیل صفوی : قسمت 2/3 - طلوع یک امپراتوری
    شاه اسماعیل صفوی : قسمت 2/3 - طلوع یک امپراتوری
    10 месяцев назад
  • داستانهای هزار و یک شب : برکه‌ی نفرین شده
    داستانهای هزار و یک شب : برکه‌ی نفرین شده
    4 года назад
  • داستان مکبث : اثر ویلیام شکسپیر
    داستان مکبث : اثر ویلیام شکسپیر
    1 год назад
  • داستانهای هزار و یک شب : آرایشگر بغداد
    داستانهای هزار و یک شب : آرایشگر بغداد
    3 года назад
  • داستان بهرام گور : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت پنجاهم
    داستان بهرام گور : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت پنجاهم
    2 года назад
  • داستان کامل رمئو و ژولیت - شاهکار ویلیام شکسپیر
    داستان کامل رمئو و ژولیت - شاهکار ویلیام شکسپیر
    4 года назад
  • چرا گذشته هرگز تکرار نمی‌شود؟ مشکل ما با زمان و بازگشت به گذشته
    چرا گذشته هرگز تکرار نمی‌شود؟ مشکل ما با زمان و بازگشت به گذشته
    1 день назад
  • داستان مرد فقیری که روزی بی رنج از خداوند می خواست | داستانی جالب از مثنوی معنوی مولانا
    داستان مرد فقیری که روزی بی رنج از خداوند می خواست | داستانی جالب از مثنوی معنوی مولانا
    4 года назад
  • داستان کامل بیژن و منیژه : عاشقانه ای از شاهنامه فردوسی - قسمت بیست و نهم
    داستان کامل بیژن و منیژه : عاشقانه ای از شاهنامه فردوسی - قسمت بیست و نهم
    3 года назад
  • هفت خان رستم : تلاشی برای نجات کیکاووس شاه - داستانهای شاهنامه - قسمت یازدهم
    هفت خان رستم : تلاشی برای نجات کیکاووس شاه - داستانهای شاهنامه - قسمت یازدهم
    4 года назад
  • داستانهای هزار و یک شب : ماجرای شهرباز و شاه زمان
    داستانهای هزار و یک شب : ماجرای شهرباز و شاه زمان
    4 года назад
  • تراژدی مده‌آ : داستان زنی که یونان را به هم ریخت - اثر اورپید
    تراژدی مده‌آ : داستان زنی که یونان را به هم ریخت - اثر اورپید
    1 год назад
  • گفتگو با سخنگوی  وزارت امور خارجه - شنبه 9 اسفند 1404
    گفتگو با سخنگوی وزارت امور خارجه - شنبه 9 اسفند 1404
    3 часа назад
  • موجودات فرازمینی تو اولین ملاقات با یک زن بهش قدرتی باورنکردنی هدیه میدن!
    موجودات فرازمینی تو اولین ملاقات با یک زن بهش قدرتی باورنکردنی هدیه میدن!
    1 год назад
  • داستان رابعه و بکتاش : اثری از الهی نامه عطار نیشابوری
    داستان رابعه و بکتاش : اثری از الهی نامه عطار نیشابوری
    3 года назад
  • Начало большой войны / Ликвидация главнокомандующего армией
    Начало большой войны / Ликвидация главнокомандующего армией
    5 часов назад
  • О нас
  • Контакты
  • Отказ от ответственности - Disclaimer
  • Условия использования сайта - TOS
  • Политика конфиденциальности

video2dn Copyright © 2023 - 2025

Контакты для правообладателей video2contact@gmail.com